در سوگ براخاص ملکی؛ رفیقی که رفت و دلها را بیدار گذاشت
در سوگ براخاص ملکی؛ رفیقی که رفت و دلها را بیدار گذاشت

او را مهمان ‌نواز، خوش ‌خلق و همه‌ فن‌ حریف می‌شناختند؛ رفیقی که زندگیش روایتی از گذر از روستا تا شهر بود، اما هرگز اصالت و صمیمیتش را فراموش نکرد. امروز خاموشی‌اش، قصه دلتنگی‌های عمیقی شده است.

“براخاص ملکی”، نامی که امروز در میان اشک و یادها غرق شده، بیش از یک نام بود؛ او نماد رفاقت، میزبانی و هنر زندگی کردن بود. مردی که حضورش گرمابخش محافل دوستانه و تکیه‌ گاه اطمینان ‌بخشی برای اطرافیانش به شمار می‌رفت. او در روستای ظاهروند سفلی از توابع شهرستان هلیلان چشم به جهان گشود. خاستگاه روستایی‌اش، عمق سادگی و صفای باطن را در نهادش ریشه‌ دار کرد؛ همان خصلت‌ هایی که بعدها در شهرهای بزرگ نیز چون نگینی درخشان، هویت او را تشکیل داد.
پس از سال‌ها زندگی در زادگاهش، راهی شهر توحید شد. این کوچ، فصل تازه‌ای در زندگی‌اش گشود؛ او با دل و دمی باز به استقبال تغییرات رفت و در عین حال، خاطرات و ارزش‌های گذشته را همچون میراثی گران ‌بها با خود حمل کرد. “براخاص”، به راستی “همه ‌فن ‌حریف” بود؛ در هر کاری دستی داشت و با مهارت‌های متنوعش، همواره یاوری مفید برای دوستان و خانواده به شمار می‌آمد. این توانمندی‌ ها نه برای فخر فروشی، بلکه برای خدمت و سهولت بخشیدن به زندگی اطرافیانش بود.
خوش‌ خلقی و مهمان ‌نوازی او ضرب‌المثل بود. در خانه‌اش همیشه بساط پذیرایی گسترده و خنده‌های صمیمانه جاری بود. او اعتقاد داشت قلب‌ها با گرمی دیدارها و احترام متقابل به هم گره می‌خورد. رفیق‌داری در خون او جاری بود. در روزهای سخت، نخستین کسی بود که دم‌ در می‌رسید و در روزهای خوش، شادی را با دیگران تقسیم می‌کرد. وفاداری و تعهدش به دوستی، یادگاری ماندگار از او برای تمامی رفقاست.
چندی پیش ساکن کرمانشاه شد؛ شهری که پذیرای آخرین روزهای زندگی زمینی او بود. متأسفانه بیماری، مهمان ناخوانده‌ای شد که بالاخره پس از یک هفته، جان این مرد نیک ‌سیرت را به آغوش آرامش ابدی سپرد. درگذشت او نه فقط یک فقدان شخصی، بلکه فقدان بخشی از مهربانی جهان است. دنیایی که او در آن زندگی می‌کرد، با رفتنش اندکی سردتر و خاموش‌تر به نظر می‌رسد.
یاد “براخاص ملکی”، در قلب دوستانش زنده خواهد ماند؛ یاد مردی که با رفتارش ثابت کرد انسان‌ بودن یعنی مهمان ‌نوازی در سختی‌ها، خوش‌خلقی در مشکلات و رفاقت در تمام لحظات زندگی.


صدای حزن‌انگیز مورلکی‌اش دل‌ها را به جهانی پر از اصالت و نوستالژی می‌برد و هوره‌های جانانه‌اش، که از اصیل‌ ترین نواهای محلی زادگاهش بود، غصه‌ها را می‌زدود و بر گَرده‌های غم، نشاط می‌نشاند. اکنون با رفتنش این پرسش جانسوز در ذهن می‌ماند؛ از کدامین خصلت خوبت باید دل بکنم؟ از مهمان‌نوازیت، از هنرمندی‌ات، یا ازهمان صدای شیفته‌ات که روح فضا را تلطیف می‌کرد؟ هر کدام نواری از تارهای وجودم را تشکیل داده‌اند و گسستن هیچ ‌یک شدنی نیست.
براخاص، نامی که گویا تقدیرش را از آغاز با خود داشت؛ “برا” در زبان لکی، همان “برادر خوب” است و “خاص” که گواه ویژه و بی‌نظیر بودنش بود. او در حقیقت، تجسم عینی این معنا شد؛ برادری دلسوز و همراهی خاص که مهربانی‌اش چون رودی جاری، زندگی اطرافیان را آبیاری می‌کرد. اکنون که نیست، این نام همچون یادآوری می‌ماند از عهدی که با زندگی بست؛ عهد برادری و نیک ‌قلبی. و چه سخت است که بدانی “برادر خوب” رفته، و آنچه مانده، تنها طنینی از معنای نامش است که بر سنگ مزار و بر صفحه‌ خاطره‌ها نقش بسته است.
اینجا در سوگ او می‌نویسیم، با دلی پر از اندوه و چشمانی منتظر دیدار. روانش شاد و یادش گرامی باد؛ رفیقی که رفت، اما درس محبت و صمیمیت را برایمان تا ابد به ارث گذاشت.

  • نویسنده : محمدکریم ویسی