روایت عاشقانه‌های شهیدی که در مهران آسمانی شد
روایت عاشقانه‌های شهیدی که در مهران آسمانی شد

✍پری یعقوبی؛ خبرنگار

از کشتی گرفتن با ابراهیم هادی تا ایستادگی در خط مقدم نبرد با تجزیه‌طلبان؛ قصه‌ی مردی که کلامش در خانه حجت بود و سکوتش در میدان نبرد، راز.

او شهید زنده بود، سال‌ها پیش از آنکه پیکر مطهرش در حمله هوایی رژیم صهیونیستی و ارتش تروریستی آمریکا به هنگ مرزی مهران، در دهم اسفندماه ۱۴۰۴ بر دستان همرزمانش تشییع شود. حمیدرضا رجبی، مرزبان جانباز و راوی عشق و ایثار، در تمام سال‌هایی که خالصانه و بی‌هیاهو در مرزهای بانه و مهران خدمت کرد، با زندگی‌اش نشان داد که مسیر شهادت، امتداد یک عمر “درست زندگی کردن” است. مردی که کلامش در خانه سند بود و گام‌هایش در میدان نبرد با گروهک‌های تروریستی، استوار. اکنون، حلما، دختر یک‌ساله و هفت‌ماهه‌اش، میراث‌دار نگاه پرمهر پدری است که آرامش و وقارش، پناه یک خانواده و الگوی یک نسل بود.

شهید “حمیدرضا رجبی” از همان دوران کودکی، دل در گرو عشق به شهدا و ولایت داشت. مساجد و پایگاه‌های بسیج، خانه دوم او بودند؛ جوانی که با روحیه‌ای آکنده از ایمان و صمیمیتی بی‌ریا، خود را “شهید زنده” می‌دانست. این تعبیر برای او تنها یک آرزو نبود، بلکه سبک زندگی‌اش را تعریف می‌کرد. در رفتارش با خانواده و دوستان، مهربانی‌ای موج می‌زد که از روح بزرگش نشأت می‌گرفت.
عشق او به سید و سالار شهیدان، با الگوبرداری از شهدای ورزشکار گره خورد. روایت آشنای شهید ابراهیم هادی، کشتی‌گیر و پهلوان بی‌مدال، چراغ راهش در ورود به دنیای ورزش‌های رزمی شد. او با جدیت در این مسیر قدم گذاشت و موفق به کسب مدال‌های متعدد در مسابقات استانی و کشوری گردید و روحیه پهلوانی را با مرام شهادت‌طلبی پیوند زد.
به جای ادامه تحصیل و اشتغال در رشته مهندسی معماری، سختی خدمت سربازی را در لباس سبز مرزبانی برگزید؛ انتخابی که آن را با عشق به رهبر و ملت ایران توجیه می‌کرد. دوره آموزشی خود را در جوار بارگاه نورانی علی‌ابن‌موسی‌الرضا (ع) سپری کرد و سپس، دوره تکاوری را در یزد با موفقیت پشت سر گذاشت تا در نهایت، در مراسمی با حضور مقام معظم رهبری، رسماً گام در راه حراست از کیان ایران بگذارد و به منطقه مرزی بانه اعزام شود.
خدمت در بانه با تمام دشواری‌هایش، از سرمای استخوان‌سوز و کمبود امکانات تا درگیری‌های مسلحانه با گروهک‌های تروریستی، عرصه عیار ایمان او بود. حمیدرضا در این راه دوبار به افتخار جانبازی نائل آمد. بار اول در حادثه تصادف جاده‌ای و بار دوم، در نبردی مستقیم با عوامل تجزیه‌ طلب که نامش را وارد فهرست سیاه گروهک‌های تروریستی کرد. این جراحت‌ها ذره‌ای از عزم پولادین او نکاست و او همچنان با عشق به شهدا، به خدمت در سخت‌ترین شرایط ادامه داد.
پس از سه سال فداکاری در بانه، حمیدرضا به منطقه موسیان دهلران منتقل و در رسته فاوا مشغول به خدمت شد. در این ایام، خداوند به او و همسر فداکارش، دختری عطا کرد که به پاس ارادت به حضرت زینب (س)، نامش را “حلما” نهادند. تولد حلما، فصل جدیدی از زندگی این جانباز سرافراز بود.
با گذشت حدود چهار سال از خدمت در موسیان و با توجه به شرایط جانبازی و فرزند کوچکش، انتظار داشت به شهر ایلام منتقل شود؛ اما حکم خدمتش، مهران بود. او بی‌آنکه گله‌ای کند یا به دنبال امتیازات مادی باشد، در هنگ مرزی مهران مشغول خدمت شد. آن‌گاه که پرونده جانبازی‌اش در بنیاد شهید در حال بررسی بود، تنها پاسخی که در برابر پرسش‌های خانواده‌اش داشت، این جمله قرآنی و اخلاقی بود؛ “حق به حقدار می‌رسد” اگر جانبازی حق من باشد، خداوند آن را عطا خواهد کرد.
در خلوت خانه، حمیدرضا، کوهی از متانت و وقار بود. خانواده‌اش روایت می‌کنند که هر واژه‌اش، به منزله سندی معتبر و قطعی بود. این صراحت و صداقت، از او شخصیتی ساخته بود که در محیط خانواده و جامعه، نه با اجبار بلکه با احترام، مرجع مشاوره دیگران بود. او با آنکه از حجم مشکلات و اسرار شغلی‌اش آگاه بود، همواره با تأمل و مسئولیت‌ پذیری سخن می‌گفت و هیچ‌گاه از اسرار خدمتش پرده برنداشت. علاقه وافر او به قرآن و تأکید مستمرش بر پیشرفت علمی و معرفتی برادران و خواهرانش، تصویری از یک انسان متعهد و کامل را به یادگار گذاشته است.
سرانجام، این عاشق بی‌قرار، در تاریخ دهم اسفندماه ۱۴۰۴، در جریان حمله هوایی رژیم صهیونیستی و ارتش تروریستی آمریکا به هنگ مرزی مهران، جام شیرین شهادت را سرکشید. او به آنچه خود با تمام وجود باور داشت و تکرار می‌کرد، رسید؛ “حق به حقدار رسید.” پیکر مطهر این شهید والامقام در آرامستان بهشت رضای شهر ایلام آرام گرفت.
یادگار او، حلما، که اکنون تنها یک سال و هفت ماه دارد، در هنگام شهادت پدر یک سال و پنج ماه و یازده روزه بود؛ دختری که در آغوش گرم پدر جای گرفته بود و اکنون، ستاره راهش، عشق پدری است که به کهکشان شهدا پیوست. راهش پررهرو باد.

#راوی: همسر شهید