«حسین» و «آرام» جا ماندند؛ روایت شهادت سربازی که با اشک از مادر خداحافظی کرد
«حسین» و «آرام» جا ماندند؛ روایت شهادت سربازی که با اشک از مادر خداحافظی کرد

✍ ایرج ملکی/خبرنگار: شهید "محمدامین اولاد"، سرباز وظیفه ۲۴ ساله، در آرزوی فرزندانی به نام‌های حسین و آرام بود، اما بمباران کلانتری سرابله توسط جنگنده‌های آمریکایی و رژیم صهیونیستی، او را به آرزوی دیرینه‌اش یعنی شهادت رساند. روایت همرزمان و خانواده‌اش از روزهای پایانی زندگی او، تصویر جوانی را ترسیم می‌کند که نه‌تنها عاشق اهل‌بیت (ع) بود، بلکه تا آخرین نفس، دل‌نگران مادر بیمارش ماند و سرانجام پس از ۸ روز تحمل جراحت، با چشمانی بسته با او وداع کرد.

دفتر زندگی کوتاه و پربار شهید “محمدامین اولاد”، با یک وداع سراسر شوق و عشق بسته شد. او که بی‌تاب شهادت بود، در آخرین مکالماتش با دوستان، از رویای شنیدن نام خود از بلندگوهای شهر به عنوان یک شهید سخن می‌گفت؛ رویایی که حالا به حقیقت پیوسته، اما داغش بر دل مادری بیمار و پدری جانباز، جاودانه مانده است.
شهید محمدامین اولاد، متولد ۲۷ خرداد ۱۳۸۰ در شهرستان دره‌شهر، جوانی بود که ارادتش به اهل بیت(ع) به‌ویژه حضرت امام حسین (ع) نه تنها در کلام، بلکه در عمل جاری بود. خانواده‌اش روایت می‌کنند که هر سال در ایام محرم، خود را به مهران می‌رساند تا به زائران اربعین خدمت‌رسانی کند. لحظه‌ای از نذری دادن برای کاروان امام حسین(ع) غافل نمی‌شد و با شوقی وصف‌ناپذیر، تلفنی از مادرش می‌خواست تا وسایل پذیرایی را آماده کند. این روحیه خدمتگزاری، او را به سربازی دلسوز و متعهد تبدیل کرده بود که همگان از او به نیکی یاد می‌کنند.
پدر شهید محمدامین اولاد از جانبازان هشت سال دفاع مقدس است و این پیشینه، پیوندی ناگسستنی میان پدر و پسر ایجاد کرده بود. اطرافیان به یاد دارند که محمدامین چگونه با شوقی کودکانه کنار پدر تکیه می‌زد و از او می‌خواست از روزهای جبهه و جهاد بگوید. او همواره حسرت می‌خورد که کاش هم‌سنگر پدر در آن روزهای حماسه بود؛ گویی روحش از همان زمان، برای یک پرواز آسمانی بی‌تابی می‌کرد. این شوق تا آخرین روزهای خدمت سربازی نیز همراه او بود، آن‌گونه که به دوستان نزدیکش گفته بود:”قسم بخورید اگر شهید شدم، با بلندگو در شهر اعلام کنند: شهید محمدامین اولاد.”
داستان زندگی او در یازدهم اسفندماه ۱۴۰۴ و در جریان حملات هوایی نیروهای متجاوز آمریکایی و رژیم صهیونیستی به کلانتری سرابله، وارد مرحله‌ای تازه شد. و در آن روز تلخ، کلانتری محل خدمت محمدامین هدف بمباران قرار گرفت. پیش از وقوع این فاجعه، او به شدت نگران سلامتی مادرش بود، برادرش می گوید: روز اول جنگ رمضان مادرم را برای ادامه درمان از دره شهر به خانه خود آورده بودم وقتی که حین تماس تلفنی محمدامین با مادر، یک فروند پهپاد متخاصم را بر فراز سر خود دید، همون لحظه گفت: “ای خدا یه پهپاد رد شد بالای سرمون توی سرابله”، مادر با اضطراب از او خواست تا به جای امنی برود و گفت: ” برو برو جایی پسرم نزننت”. اما او با همان روحیه همیشگی، خندید و گفت: “مامان از خدا می‌خواهم که شهید بشوم.”
او حتی در آن لحظات سرنوشت‌ساز، دغدغه‌ای جز سلامتی مادر نداشت. روز قبل از شهادت از برادرش خواست تا برای تأمین هزینه‌های درمان مادر به بانک برود و تمام پس‌انداز وی را به کارت مادر واریز کند؛ این آخرین اقدام یک فرزند بود، پیش از آنکه جهانش زیر آوار فرو بریزد.
پس از بمباران، پیکر نیمه‌جان محمدامین به مدت ۲۴ ساعت زیر آوار ساختمان محبوس بود تا اینکه نیروهای امدادی او را زنده از زیر آوار بیرون کشیدند و به بیمارستان امام(ره) منتقل کردند. با وجود وخامت شدید جراحات، او هشت روز در بخش مراقبت‌های ویژه (ICU) دوام آورد، بی‌آنکه هیچ حرکت یا واکنشی نشان دهد. پزشکان امید چندانی به بازگشت او نداشتند، اما سرانجام، آخرین معجزه زندگی این سرباز شهید، در لحظه وداع با مادرش رقم خورد.
مادرش بر بالین او حاضر شد و با دلی شکسته با او سخن گفت. در آن لحظه، ناگهان ضربان قلب محمدامین تکان خورد و برخلاف روزهای قبل، چشمان بسته‌اش را به روی مادر گشود و قطرات اشک از گوشه چشمانش جاری شد. پزشکان معالج این صحنه را وداعی معناگرایانه عنوان کردند و گفتند: انگار فقط منتظر مادرش بود تا خداحافظی کند. ساعاتی پس از این دیدار جانسوز، محمدامین اولاد در ۱۹ اسفندماه ۱۴۰۴، روح بلندش به ملکوت اعلی پیوست و به آرزوی دیرینه خود، یعنی شهادت، دست یافت.
امروز اهالی دره‌شهر و روستای چم ژاب زادگاهش، شهید محمدامین اولاد را نماد محبت و جوانمردی می‌دانند. همسایه‌ای که مادرش را در کودکی از دست داده بود، از دل‌ سوزی‌های او در حق خود می‌گوید. او که همواره سفارش می‌کرد “هرگز مادرتان را اذیت نکنید”، با آرزوی هایی که هرگز محقق نشد( تشکیل خانواده، انتخاب نام‌های حسین و آرام برای فرزندان آینده‌اش، و جبران زحمات پدر و مادر)؛ اکنون به آرزوی بزرگش یعنی شهادت رسیده است، اما او رفت تا شفاعت‌گر خانواده‌اش در روز جزا باشد، همان‌طور که خود در وداع‌نامه دلنشینش نوشته بود:

“اگر شهید شدم، شفاعت شما را از امام حسین(ع) می‌خواهم.”

یادش جاودان و راهش پر رهرو باد.


#راوی: برادر شهید

#یادواره_شهدای_رمضان_ایلام

#هر_خبرنگار_راوی_یک_شهید

  • نویسنده : ایرج ملکی
  • منبع خبر : پایگاه خبری جزمان